تبليغاتX
.


.

  25   آبـــــــــان

نمی تونم احساس واقعی که دارم رو به زبون بیارم. همسر عزیزم. فقط می گم تولدت مبارک، و خوشحالم که منم می تونم اینو امروز بهت بگم. دوستت دارم همیشه همسر مهربون و پاکم ...




تاريخ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390سـاعت 18:52 نويسنده امیــــــــر| |

لی لی لی لی لی
 
90/07/07
فرا رسید
 
 
عروسیمون مبارک 
 
 
تاريخ پنجشنبه هفتم مهر 1390سـاعت 12:0 نويسنده امیــــــــر| |

تاريخ چهارشنبه نهم شهریور 1390سـاعت 11:3 نويسنده امیــــــــر| |

سلام دوستان

و اینک انتظار به پایان رسید.....

7 مهــــــر شروعی دوباره در زندگی من! 

 

تاريخ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390سـاعت 0:3 نويسنده امیــــــــر| |

حالم عوض میشه حرف تو که باشه

 

اسم تو بارونه عطر تو همراشه

 

اون گوشه از قلبم که مال هیچ کس نیست که با تو آروم شد اصلا مشخص نیست

 

بی اعتمادم کن به همه دنیا این که با من باش کنار من تنها کنار من تنها کنار من تنها

 

از اولین جملت فهمیده بودم زود عشق های قبل از تو سوء تفاهم بود

 

اونقدر می خوامت همه باهات بد شن با حسرت هر روز از کنار ما رد شدن

تاريخ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390سـاعت 10:40 نويسنده امیــــــــر| |

تو و چشمانت؛

 

من و لبخندم؛

 

غوغایی برپاست!

 

تاريخ شنبه هشتم مرداد 1390سـاعت 21:42 نويسنده امیــــــــر| |

... فکرت عبور مي کند از من

مريم ها مي شکفند

سرمست ام!

*

ساقه اي سبز می پیچد در من

ریشه می دواند

در قلبم

*

سرشارم!

شعله مي شوم

می نشینم بر کاغذ هاي کاهي

*

آرامم!

ميان ِ سطور گرم و خموش

*

زيرا که من

بهشت کوچک خود را

دارم!

تاريخ شنبه هشتم مرداد 1390سـاعت 21:21 نويسنده امیــــــــر| |



مي داني؟

مي خواهم اسفند را خط بزنم؛

نام ‌  تو را بر آن بگذارم

آخر تو

بهترين رنگ از بهترين فصلزندگي ام هستي
تاريخ شنبه چهارم تیر 1390سـاعت 21:32 نويسنده امیــــــــر| |

 

      چقدر تو خوبی       چقدر تو مهربونی

  فدات بشم عشقمی     تو همه چی تمومی

    چقدر قشنگه        احساسی که داریم

  من با تو هستم و تو هم بهم میبالی

حالم خوبه با تو من خانومم

دوست دارم من بیشتر از جونم

میدونی قدر تو را میدونم

خانومم پای عشقت میمونم

*********

            به یاد تو من                چشم رو هم میذارم

تویی تمومه زندگیم            دارو ندارم

وقتی که هستی عشقم          یه عمر کنارم

منم بهت میگم که  دوست دارم

حالم خوبه باتو من خانومم       دوست دارم من بیشتر از جونم

 

دانلود اهنگ خانومم

Download 

 

 

تاريخ پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390سـاعت 17:46 نويسنده امیــــــــر| |

کودکی دخترکی موقع خواب
سخت پاپیچ پدر بود و از او می پرسید:
"زندگی یعنی چه؟؟؟؟"
پدرش از سر بی صبری گفت : زندگی یعنی عشق.....
دخترک با سر پرشوری گفت : عشق را معنا کن!
...پدرش داد جواب:بوسه گرم تو بر گونه ی من.......
دخترک خنده بر آورد ز شوق.....
گونه های پدرش را بوسید
زان سپس گفت:
پدر....!عشق اگر بوسه بود......بوسه هایم همه تقدیم تو باد.................

 روز پدر مبارک

تاريخ پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390سـاعت 17:26 نويسنده امیــــــــر| |

 

یکنفر در همین نزدیکی ها
چیزی
به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است …
خیالت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببند
یکنفر برای همه نگرانی هایت بیدار است
یکنفر که از همه زیبایی های دنیا
تنها تو را باور دارد …

تاريخ پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390سـاعت 17:16 نويسنده امیــــــــر| |

گاه گاهــــــــــــــی دل من میـــگیرد

بیشتـــــر وقت غــــــــــــــــــــــــروب

آن زمانی که خـــــــــــــــــــــــدا نیز پر از تنهاییست

و اذان در پیـــــــــــــــــــــــش است

من وضــــــــــــــــــو خواهم ساخت

از خــــــــــــــــــــدا خواهم خواست

که تـــــــــــــــــــــــــــــو تنها نشوی

و دلت پر ز خوشــــــــــــــــــــــی های دمادم باشد

تاريخ دوشنبه شانزدهم خرداد 1390سـاعت 21:34 نويسنده امیــــــــر| |

... باز به آستانه ی یه روز زن دیگه رسیدیم و من با دستانی خالی فقط این لیاقت رو پیدا میکنم که این روز رو به تو همسر خوبم که برای من همیشه یه نمونه ی کامل از یه همسر پاک و همراه و خوب هستی تبریک بگم. الان همینقدر فرصت داشتم که بیام و پیشاپیش و شاید باز هم قبل از همه روزت رو تبریک بگم ... هر چند می دونی که برای من همه ی روزها متعلق به تو هست و برای تو ... دوستت دارم همیشه مهربون من، دوستت دارم زیبای آسمونیم ... باز هم برای هدیه فقط باید یه شاخه گل سرخ رز در نظر بگیرم نه؟ ... چه لذتی داره دیدن شادی توی چشم ها و صدات ... دلم می لرزه برات همیشه ...


       ... و البته از طرف هر دومون روز مادر رو به مادرای خوبمون که همیشه به محبتشون محتاجیم تبریک می گم ...

همسرم عزیزم ، روز زن فرصتی برای ابراز عشق من به توست

و من با همه توانم صمیمانه تو را میبوسم و دوستت میدارم . . .

تاريخ جمعه سی ام اردیبهشت 1390سـاعت 18:53 نويسنده امیــــــــر| |

همسر عزیزم

ناب ترین عشقم را نثار تو خواهم کرد که تو لایق ترینی

دست هایم بوی تو را می دهد
و مشامم از عطر تو پر است
ای همیشگی ترین رویای عشق
ذهنم سرشار از یاد تو است
و نگاهم از تصویر تو
در آن شب رویایی
که بالهای نگاهت را بر من گشودی
و مرا از ژرفای بی کسی به اوج عاشقانه ها بردی
با تو ام ای زيباترين شعر عاشقانه
و ای لطیف ترین حس کودکانه ...


شعر از افسون طیب زاده

تاريخ شنبه هفدهم اردیبهشت 1390سـاعت 18:21 نويسنده امیــــــــر| |

سلام ای نازنین باز نامه دادم
 
 نمی ره قصه عشقت ز یادم
 
 گذاشتی عمرتو پای دل من نشستی پای حرفای دل من
 
 نرنجیدی تو از امروز و فردام نترسیدی که من اون سوی دنیام
 
 منو شرمنده کردی با محبت که دیدار تو اسمش شد زیارت

 

تاريخ شنبه هفدهم اردیبهشت 1390سـاعت 13:6 نويسنده امیــــــــر| |

 

تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389سـاعت 20:26 نويسنده امیــــــــر| |

 

تاک

چشم ـ تو ز ماه جـلوه را دُزدیده،
شب از نگهت ستاره ها را چیده،
عشق ـ تو که با جوانه آغازم کرد،
تاکی ست به دیوار ـ دلم پیچیده.

..

تاريخ دوشنبه نهم اسفند 1389سـاعت 10:39 نويسنده امیــــــــر| |

من به تو علاقمندم

دوست دارم با تو بخندم

دوست دارم که این چشامو

باتو رو دنیا ببندم

من شبها ستاره هارو

توی چشمات می شمارم

خودمو به دست گریه

روی شونه ات می سپارم

گریه هام از سر شوقه

شوق این احساس زیبا

دلخوشی به با تو بودن

کارمه هر شب همین جا


دوست دارم هر جا که می ری

با تو باشم هم قدم شم

دوست ندارم که یه لحظه

از دنیایه تو کم شم

من به تو علاقمندم

تاريخ پنجشنبه پنجم اسفند 1389سـاعت 9:12 نويسنده امیــــــــر| |

چشم هایم را می بندم و به چشم هایت نگاه می کنم؛

می گویم دوستت دارم؛

که می خواهم وقتی چشم هایم را باز می کنم،تو را ببینم؛

که دنیایی غیر از تو ندارم...
قطرات ریز باران به پنجره می کوبند،

می خواهند بگویند دوستت دارند،

می خواهند پرده را کنار بزنی تا تو را ببینند...
مهتاب می تابد،حتی بیشتر از خورشید.
می بینی؟

جهان یک دست شده برای دیدنت،

برای شنیدنت،

برای بوییدنت...

تاريخ چهارشنبه چهارم اسفند 1389سـاعت 10:31 نويسنده امیــــــــر| |

Happy Valentines


Day


تاريخ جمعه بیست و دوم بهمن 1389سـاعت 8:21 نويسنده امیــــــــر| |

ananazi&sajjad